یه جا خوندم حق به سادگی خورده می شود ولی هضمش دشوار است !!
به نظر جمله ی قشنگ و بی اشکالیه اما...
یکی دیگه میگفت ما یه چند تایی دیدیم که خوردن و راحت هم هضم کردن و گوشت شد به تنشون کامل.چاق هم شدن و رفت پی کارش.
اینم قبول دارم.... اصن آبم از آب تکون نخورد !!!!!
اما ممکنه یکی هم این عقیده رو داشته باشه که اونا بعدا چنان دل دردی بگیرند که زمینو گاز بزنند . شب دراز است و قلندر بیدار !!!!!!!!
اما تا بوده همیشه یه عده حق خور میومدن حق بقیه رو میخوردن .... کسی هم نه قدرت اعتراض داشت نه هیچی ....
اما این جوریام نیس !! شنیدی میگن حق گرفتنیه ؟!!! آره باید حقو گرفت !!
آدمایی که حق دیگرانو میخورن چه فکری با خودشون کردن؟؟؟ فک کردن همیشه اینجوری میمونه ؟؟!
نه همچین خبرایی هم نیست !!! بالاخره خدای اونام بزرگه !!

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 0:0  توسط روزنامه نگار
|
ایام فاطمیه رو به همه ی دوستان تسلیت میگم !
+ نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 21:44  توسط روزنامه نگار
|
سلام !
فردا دارم میرم ایران!!! احتمالا این آخرین آپ امسالمه !!! پس عیدو به همتون تبریک میگم !!
دلم خیلی برای فامیل و دوستام تنگ شده !!! هیشکی برام اونا نمیشن !!
من دیگه برم !!
پس تا سال دیگه فعلا !!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 19:3  توسط روزنامه نگار
|
سلااااااام !
من اومدم ! بعد از یه غیبت طوووولانییییی !
این روزا به خاطر 22 بهمن کلللی کار داشتیم چون !
منم که عضو شورام و ... !
هر روز بعد ساعت های کلاسی تا ساعت شیش و نیم ، هفت میموندیم مدرسه تزیین و تمرین سرود و ...
خلاصه خونه که میومدیم داشتیم از خستگی میمردیم !
حالا وسط برنامه ، وقتی یه کم دیگه باید بریم سرودو اجرا کنیم ، میفهمیم آهنگمون نصفه اس !!!!!!
آخرش هم که با قهرمانی یکی از بچه ها که رفت از خونه اشون ! آهنگ کاملو آورد ، نگرانیمون بر طرف شد!
حالا ما سرود خوندیم ! آقا چه سرودی !
اولش که آهنگ همینجوری داره میره ، یکی باهاش میخونه ، یکی میگه بزنین از اول یکی میخنده ، اون یکی گیج نگاه میکنه ... یه وضعی !
بعدش هم شروع میکنیم خوندن !
صداش نمیاد ، بچه ها با هم هماهنگ نیستن !
یکی جلو یکی عقب !
یه قسمتش هم یکی از بچه ها که خیلی هم اتفاقا از بقیه بلند تر میخوند ، اشتباه یه قسمت دیگه رو میخونه !
حالا یه عده ایمون که از خجالت سرمونو وسط سرود انداختیم پایین !
از جامون نگفتم !
همه چسبیدیم به هم !
آخه یه ذره جا واسه ی ما نزاشتن ! نمیگن ما کجا میخوایم وایسیم ؟؟؟؟؟؟؟
حالا دیگه بیخیالش ! گذشت !
حالا امروز دوباره جلسه ی فوری شورا گذاشتن ! همین شنبه دوباره برنامه داریم ! تولد پیامبر (ص) !
ازمون میپرسه شما چه برنامه هایی دارین ؟؟
یه سکوت . یه لبخند !
D:
خدا به خیر کنه !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 18:25  توسط روزنامه نگار
|
سلام !
امتحانات ترم اول هم تموم شد ! حالا باز دوباره روزای عادی مدرسه شروع شد و چند سری انتحانات اضافه !
اربعین حسینی رو هم به همه ی شیعیان تسلیت میگم!
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 19:5  توسط روزنامه نگار
|
فرا رسیدن ماه محرمو به همه ی شیعیان تسلیت میگم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 20:55  توسط روزنامه نگار
|
خدایا
خسته هســـــــــتم !
از خوشی چهره ها ، از زشتی طینت هــــا
خدایا خســـــــــــته ام !
از تکرار مداوم روزهایــــــــــــــــم
از لغزش اشکــــهای بی ثبــــــــات روی گونـــــــــــه هایم ،
خدایـــــــــــــا ! خسته هستــــــــم !
از افکار بی انتهای شبـــــــــــــانه ،
از کابـــــــــوس های تلخ دلتنگــــــــــــی ،
خسته هستم !
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 16:12  توسط روزنامه نگار
|
سلام !
بعد از یه غیبت بسی بسیار طولانی آمدیـــــــم !
درسا خیلی یهویی سنگین شد ، به خاطر همین اصن وقت نمیکردم بیام پای نت !
همش بشین خونه درس ، درس !
واللا ! ایششششش !
حالا اونو ول کن ، خودتون چطوریننن ؟؟
منم خوبم میسیی !
خبر ؟؟
مممممم بزار فک کنم !
آهان! عضو شورای مدرسه شدم !
چقدر سخته ، مسئولیتاش زیاده بعدش ما کلی بحث و بررسی میکنیم راجع به یه موضوع ، آخرش بگو چی میشه !
خودشون تصمیم میگیرن و میبُرنو میدوزنو ما هم که اعتراض میکنیم ، با هزار تا دلیل و چی و چیه الکی ، مخالفت میکنن !
برنامه مونم که عوض کردن ، خیلی بد شده ! تا میایم به یه برنامه عادت کنیم ، عوضش میکنن .
فقط اینو بگم که برنامه بسی بسیار بد شد و ما بسی بسیارتر حرص خوردیم و اعتراض هامون هم با وتو کردن توسط ناظم گرام ، به جایی نرسید !
این روزا برای من فقط روز حرص خوردن و نگران بودنه !!!
خیله خب من دیگه برم !!!
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 9:44  توسط روزنامه نگار
|
تازه دو هفته اس که مدرسه ها باز شده اما معلما همه درس دادن و حالا هم دارن امتحان میگیرن !! ):
اول سالی از مدرسه خسته شدم !!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 20:40  توسط روزنامه نگار
|
بابا جونم تولدت مبارک !

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 17:32  توسط روزنامه نگار
|